خرید بک لینک

درباره سایت

فریغونیان

وبلاگ فرهنگی، اجتماعی، سیاسی فریغونیان به منظور جمع آوری یادداشت ها و مقالاتیکه بمناسبت های مختلف و در زمان های متفاوت و در سایت های گوناگون بقلم اینجانب محمد الله وطندوست به نشر رسیده ایجاد گردیده است.البته در کنار مضامین گذشته مطالب جدید نیز به مطالعه خواننده گان گرامی عرضه می گردد. از جمع آوری مجموع یادداشت ها که شاید چند هفته را در بر گیرد نیز به دوستان خواننده اطمینان داده خواهد شد، از عزیزانیکه به این یادداشت ها علاقه می گیرند، آرزومندم نظریات و پشنهاد های خود را بمنظور رفع کمبود ها ابراز دارند تا در رفع نقایص توجه گردد، نویسنده گان محترمیکه به همه شهروندان افغانستان بدون تبعیض و تمایز احترام میگذارند نوشته های خود ذا غرض نشر به ایمل آدرس این ویبلاگ لطفا بفرستند ¨ با تقدیم احترام فایقه

امکانات وب

  •   درسوگ يک دوست
  • با تأثر و تأسف بی پايان اطلاع حاصل نمودم که یکی از مبارزین راه خوشبختی و سعادت مردم ما و یکی از چهره های درخشان ادب پشتو و یکی از نویسنده گان خوب کشور، داکتر حنیف بکتاش در شهر لندن داعی اجل را لبیک گفته به جاودانگان پیوسته است.
  • با این عزیز از دست رفته از سالهای جوانیش، آوانیکه در سازمان دموکراتیک جوانان افغانستان کار و پیکار می کرد آشنایی داشتم ودر واپسین سا ل ها نیز یکی دو بار فرصت صحبت و ملاقات را با هم داشتیم؛ اما نوشته هایش را در صفحات اینترنت همیشه تعقیب می کردم و از خواندن اشعارش لذت می بردم.   آخرین یادداشت مرحومی حاکی از خوش بینی در مورد زنده گی و سعادت خانواده گی بود از اعاده صحتش اطمینان می داد. اما دریغ که این خوشبینی کاذب دیر پا نبود و با مرگ نا بهنگامش اعضای فامیل و دوستانش را با غم و درد عمیق عجین ساخت.
  • بدين وسيله درگذشت زنده ياد بکتاش را به جامعه فرهنگی کشور، به مبارزین راه خوشبختی و سعادت وطن و به خانوادۀ مرحومی تسلیت عرض نموده روح آن مرحومی را شاد و جایش را جنت برین آرزو می کنم.
  • خاطره حنیف بکتاش این انسان وارسته جاودانه باد!
  •  
  • محمد الله وطندوست
  • ۵ اکتوبر ۲۰۱۲  دنمارک


 

برچسب: نویسنده: محمد الله وطندوست تاريخ: چهارشنبه 26 / 7 ساعت: 15:30

محمد الله وطندوست

 

پیمان استراتژیک با پاکستان؟

  •  
  • پاکستان که با رهبران خود فروخته و مزدور انگیریز بکمک مستقیم انگلیس بعد از راه اندازی جنگ های وحشتناک مذهبی بین هندو و مسلمان در کشور بزرگ هند، از پیکر آن کشور جدا و بصورت مصنوعی ایجاد شد، از بدو تولد تا امروز جز ایجاد تشنبح و مشکل به دو همسایه شرقی و غربی خود یعنی هندوستان و افغانستان رسالت دیگری نداشته؛ به بهانۀ خط نا منهاد دیورند و مسأله کشمیر با هردو کشور تا سرحد برخورد مسلحانه پیشرفته است.
  •  کشور پاکستان که بر بنیاد مذهب از چند قوم و ملیت غیر متجانس بصورت غیر طبیعی خلق شده است، برای بقای خود ناگزیر بر مذهب تکیه می کند و با استفاده نا جائز از اعتقادات مذهبی مردم توده های ملیونی مسلمانان را بر بنیاد گرایی افراطی می کشاند. ایجاد هزاران مدرسه مذهبی مخصوصا در مناطق قبایلی و تربیت گروه های افراطی فقط و فقط برای حفظ قدرت  حاکمان انگریز صفت این کشور خدمت می کند و بس.
  • پاکستان که در برابر کشور قدرتمند و با نفوذ هندوستان نمی توانست کاری انجام دهد و در دو جنگ با آن کشور از شکست خود تجربه های معینی را بدست آورده بود،  خواست افغانستان را به عمق استراتژیک خود مبدل نموده از نیروی مادی و معنوی این کشور به سود خود استفاده نماید.  پلان شیطانی مداخله در امور داخلی افغانستان و تبدیل این کشور به عمق استراتژیک از همان آغاز ایجاد پاکستان مد نظر رهبران آن کشور بوده است. با در نظر داشت اوضاع و احوال قدم بقدم به این هدف تقرب جسته و از حوادث به نفع خود بهره برداری نموده اند.

 


 

 

 

 

برچسب: نویسنده: محمد الله وطندوست تاريخ: يکشنبه 30 / 7 ساعت: 17:22

راویان اخبار حکایت کردندی که یازده سال قبل دستان غیبی و نامرئی دو پرنده غول پیکر آهنین را در دو برج فلک آسا در ینگی دنیا چنان کوبیدی که از آن برج های فلک آسا آثاری در زمین باقی نگذاشتی و سه هزار آدمیزاد را نیز بر زیر زمین رهسپار نمودی. صاحبان زور و زر ینگی دنیا از این حادثه چنان بر آشفتی که فورا زور گویان عاکم را فرا خواندی و از آنان طلب مشورت و یاری کردندی. زور گویان عالم یک صدا گفتندی که این قیامت صغرا را مسبب جز عرب بچه دست پرورده خود ما و یا پادشاه یک چشم افغان زمین انسان دیگری نمی توان بودندی. بایست این را از عالم هستی به دنیای نیستی فرستادی و در ملک خداداد افغان زمین بجای پادشاه یک چشم، پادشاه بی چشم را جاگزین کردندی. القصه صاحبان زور و رز ینگی دنیا خریطه های زر با قاصدان چرب زبان به ملک افغان زمین فرستادی و بزرگان بیگانه ستیز و کافر کش افغان زمین را با خریطه های زر و وعده منزلت و مقام با خود همدستان ساختی و پرنده گان غول پیکر را بجان لشکریان پادشاه یک چشم گسیل داشتی تا آن پادشاه یک چشم را مجبور به فرار از ملک خداداد افغان زمین به ملک همسایه نمودی و اختیار ملک خداداد افغان زمین را بعد از مشوره و رای زنی به شخصی که خود را به خدمتگذاری صاحبان زور و زر نسبت به همقطاران سزاوارتر دانستی، سپردندی و از وی وعده ستانیتی که در اداره ملک منفعت دنیائی و آخروی یاران و دوستان ینگی دنیا را بایستی مراعات کردندی و از دایره مشوره و کنگاش مشاوران ینگی دنیا گامی بیرون نگذاشتی. پادشاه جدید که بجای پادشاه یک چشم بر اریکه قدرت تکیه زدی ، بعد از مشوره و کنگاش با مشاوران بیرونی و دوستان و یاران همزبان داخلی، شرکتی تاسیس کردی که نام اورا دولت خداداد افغان زمین گذاشتی. در دولت خداداد جدید، به مشوره دوستان همه چیز آزاد اعلان شدی و سهمیه هر کس به قدر زور و زر و تعداد لشکر و رعیت او معین شدی. چوکی و مقام دولتی را جز زر و زور معیار نبودی و بزرگان دولت بعد از گماشتن اقربا، دوستان، یاران و خدمتگذاران صادق در مقام های دولتی، باقی چوکی ها و مقامات را به لیلام گذاشتی و هر مقامی را به نرخی عادلانه تعین فرمودی تا دواطلبان و خریداران نیز از آن مقام ها خیری نصیب شدی و سرمایه را به زودی با مفاد دوباره بدست آوردی.

 

 

 

 

 

برچسب: نویسنده: محمد الله وطندوست تاريخ: سه شنبه 25 / 7 ساعت: 17:15

 منطقه سرپل که از لحاظ ساحه و نفوس ایجاب ولایت شدن را می نمود در سال ۱۳۶۷ از بدنه ولایات جوزجان و بلخ جدا و منحیث ولایت جداگانه در جغرافیایی کشور عرض اندام نمود.اما در مدت کوتاهی معلوم شد که ولسوالی های مربوط بلخ اعم از شولگره،کشنده و چارکنت نسبت بعد فاصله و عدم موجودیت راه مستقیم مواصلاتی نمی توانند با مرکز ولایت رفت و امد نمایند لهذا نا گزیر با استغاثه از مرکز خواستند تا این ولسوالی ها همچون سابق در چوکات ولایت بلخ باقی بمانند. زیرا مردم ولسوالی های یاد شده هر کدام باید ابتدا به مرکز ولایت بلخ یعنی شهر مزار شریف می رفتنند و از انجا با طی مسافه نزدیکبه ۲۰۰  کیلو متر خود را به مرکز ولایت نو تشکیل یعنی شهر سرپل می رسانیدند و در حل مشکل خود درولایت می پرداختند.چون این جریان غیر طبیعی و مضحک بود مرکز متوجه موضوع شد ولسوالی های یاد شده دوباره در چوکات ولایت بلخ باقی ماند.

 

برچسب: نویسنده: محمد الله وطندوست تاريخ: شنبه 1 / 7 ساعت: 0:52

 راویان اخبار حکایت کردندی که در زمان های قدیم سرزمینی بودی بنام افغان زمین که مردمانش در جنگ و ستیز افتخار کردندی و زمامدارانش در نادانی رعیت فخر فروختی. همه از مهمان نوازی و شجاعت لاف زدی و بزرگان دین در حق حاکم شب و روز دعای خیر کردندی و از دسترخوان بی بضاعت رعیت رفع جوع نمودندی.

سالها مردم این خاک زر خیز با دولت خدادادش در فقر و مسکنت زیستی و شکر حق تعالی بجا آوردی.
با هر آنچه که در تغیر حالت آنان موثر بودی نفرت ورزیدی و علم و تخنیک را کار شیطان دانستی.
از قضا در چنین ملک خداداد و در چنین مملکت آسوده، گروهی سرلوچ که خود را روشنفکر گفتندی به سرکشی آغازیدی و آسایش سالیان طولانی را بر آشفتی و به حاکمان درد سر آفریدی. این سرلوچان که از جانب حاکمان یاغی گفتندی و از جانب مالکان دین، ملحد و بی دین، چنان در میان مردم خلل آوردی که نظم مملکت داری را بر هم زدی و بساط نوی آفریدی. این بساط جدید که با روحیه مردم بیگانه بودی و منفعت حاکم و ملا را بر هم زدی، باعث اغتشاش بزرگ شدی و حاکمان سابق و ملا های سر دسترخوان مردم را شورانیدی و در ملک های بیگانه لانه های شورش بیافریدی. حاکمان اسبق و عالمان سایه نشین که جهل را یار خود یافتی، با دهل و سرناا به تحمیق خلق الله پرداختی و بساط جدید را ضد دین و دنیای مردم و باعث شورش و اغتشاش قلمداد کردی و بر ضد این بساط به کمک اجانب و حاکمان ملک های دیگر قیام آغاز کردی و بعد از سالهای طولانی زمام امور را به نام دین در دست گرفتی.
 
 
 
 
 
 

برچسب: نویسنده: محمد الله وطندوست تاريخ: شنبه 1 / 7 ساعت: 0:55

 زمانیکه تازه مرا ا عمار نموده بودند و رنگ و روئی داشتم، شخصی با القاب عالیجاه، عالیجناب، سردار اعلی، شجاعت مند و غیرت مند و صداقت شعار و اخلاص مند که در نامه های رسمی و غیر رسمی با (ع،ع،س،ش،غ،ا...) مشخص میشد در بطن من جایگزین شده بود. زیر دستان او که منزلت خدمتکاران او را داشتند نیز با القاب صداقت شعار، اخلاص مند، عالیشان، شجاعت مند و غیرتمند مسمی بودند و درانظار عامه مردم یعنی رعیت و فاشعار نماینده تام الاختیار عالیجاه عالیجناب شناخته می شدند، آنان نیز در اتاق های من و در تعمیر های دور و نزدیک مسکن گزین بودند و هر کدام با کلاه و عصای خود منطقه یی را اداره می کردند. سپاهی عادی دارالحکومه نیز چنان از صلاحیت بزرگ برخوردار بود که در دور دست ترین قریه در خانه ملک جا می گرفت و بعد از خورد و خواب و رفع تشنگی و خستگی و استراحت کامل با پارچه چوبی ده ها رعیب و فاشعار را پیش می انداخت خود سوار بر بهترین اسپ و الاغ رهسپار دارالحکومه می شد و رعیت وفاشعار را به حضور حاکم بزرگ و یا زیر دستان عالیمقام حاضر می ساخت و رعیت آماده تحقیر و توهین با بزدلی کامل در حالیکه از ترس چون بید می لرزیدند با عتاب و شتاب

 
 

برچسب: نویسنده: محمد الله وطندوست تاريخ: شنبه 1 / 7 ساعت: 0:57

صفحه بندی